![]() |
![]() |
|
|
ایخداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
پس کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 9:49 توسط باران |
|
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد. گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی. برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:50 توسط باران |
|
خدایا...
خدايــــــــــا اگر مـــا بد کنيــــــــم تورا بنـــــــده هاي خــــوب بسيــــــــار اســــــــت تــــــــــو اگر مــــدارا نکنـــي مـــــارا خداي ديگر نيســت دربيکران زندگي دوچيز افسـونـــم کــرد
آبي آسمان را ميبينم و ميدانم که نيست... اما خدا را نمي بينم و ميدانم که هست.. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 9:16 توسط باران |
|
|
پسرم، خود را كه به فطرت الله تخمیر شده ای دریاب، و از گرداب ضلالت امواج سهمگین خودبینی و خودخواهی نجات ده و به سفینه نوح كه پرتو ولایت الله است ركوب كن كه "من ركبها نجی و من تخلف عنها هلك"... فرزندم، كوشش كن كه در صراط مستقیم كه صراط الله است و لو لنگان لنگان حركت كنی و حركات و سكنات قلبی و قالبی را رنگ معنویت و الوهیت دهی و خدمت به خلق را برای آنكه خلق خدا هستند بنمایی. انبیاء عظام و اولیاء خاص خدا در عین حال كه مشابه دیگران اشتغال به كارها داشته اند، هیچگاه در دنیا وارد نبوده اند؛ چون اشتغالشان بالحق و للحق بوده؛ در عین حال از رسول ختمی صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده كه فرموده است: " گاهی بر دلم غباری می نشیند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش می خواهم" شاید رویت حق در كثرت را كدورت حساب می فرمود. پسرم، خود را مهیا كن كه پس از من بر تو جفاها رود و نگرانی ها كه از من دارند به حساب تو بگذارند. اگر حساب خود را با خدای خود صاف كنی و پناه به ذكر الله بری هراسی از خلق به خود را مده كه حساب خلق زودگذر است و آنچه ازلی است حساب در پیشگاه حق است. خداوندا، ما ضعیف و ناتوانیم و عقب افتاده از قافله سالكان، تو خود از ما دستگیری فرما... ربنا عاملنا بفضلك و لا تعاملنا بعدلك والسلام علی عبادالله الصالحین
و تو ای دخترم، امید است كه توفیق بكار بستن آداب این معراج بزرگ الهی را داشته باشی و به راهنمایی این براق الهی از بیت مظلم نفس هجرت كنی الی الله. و به خدای بزرگ پناه می دهم تو را از آنكه مطالعه این اوراق بر تعلقات نفسانیه ات نیفزاید و تو را چون نویسنده ملعبه شیطان نكند. دخترم هر چند در تو بحمدالله لطافت روحی یافتم كه امید آن است كه هدایت الله شامل حالت شود و با عنایت او جل و علا از چاه عمیق طبیعت خلاص شوی و به صراط مستقیم انسانیت راه یابی. لكن از كید شیطان و نفس خطرناكتر از آن غافل مباش و به خدای بزرگ پناهنده شو. انه رحیم بعباده... دخترم؛ اگراز مطالعه این اوراق خدای نخواسته نتیجه حاصل نشود مگر خودنمائی و مجلس آرائی و سر توی سرها آوردن، بهتر است از مطالعه آن صرف نظر بلكه احتراز كنی كه مبادا چون من گرفتار تاسف شوی. و اگر ان شا الله خود را مهیا كنی كه از مطالبی كه از كتاب و سنت و اخبار اهل بیت عصمت و افادات اهل معرفت اخذ شده است به جان استفاده كنی و استعداد و لطافت قریحه ای كه خداوند عطا فرموده بكار اندازی بسم الله... این گوی و این میدان... امید است در این معراج انسانی و معجون رحمانی دل از غیر خالی كنی و با آب حیات قلب را شستشو دهی و چهار تكبیر زده خود را از خودی برهانی تا به دوست برسی. و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره علی الله... نوشته امام خمینی به فرزند و عروسش................[پله سوم آراستگی , ] |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 9:32 توسط باران |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون(بقره آیه 30)
وزمانی که خداوند به ملائکه فرمود من می خواهم بر روی ((زمین)) خلیفه وجانشینی قرار دهم
ملائکه گفتند آیا کسی را در روی زمین قرار می دهی که خونریزی وفساد کند؟
حال آنکه ما تو تقدیس وحمد می گوییم ؟
خداوند فرمود من می دانم آنچه را شما نمی دانید
شیخ رجبعلی خیاط(ره) از بعضی می پرسد هدف از خلقت انسان چیست؟
از هیچ کس جواب درستی نشنیدم
واز آیت الله شاه آبادی (استاد امام خمینی در عرفان) می پرسد هدف خلقت انسان چیست؟
ایشان می فرماید هدف از خلقت انسان این است که ""جانشین وخلیفه ""خدا باشد
این محاسبه را هر شب داشته باشید. بنشینید فکر کنید که آیا امتیازی بر
حیـوانـات داریـد یـا نـه؟ فـکر کنیـد که کار عمـده ی حیـوانـات چیست و کار عمده ی شما چیست؟ کار عمده ی حیوانات این است که برای سیر کردن شکمشان تلاشی بکنند. این مسئله مسلم است. شما از مورچه بگیرید تا شتر و فیل. مورچه وقتی از لانه اش بیرون می رود، دنبال یک چیزی میگردد که به لانه اش ببرد. الآن شکمش سیر شود و ذخیـره ای هم داشتـه باشد که اگـر زنـده مـانـد، چند مـاهی که زنـده است، چیـزی برای خوردن داشته بـاشد. ایـن تلاش مهـم مـورچه است و تلاش مهـم همه ی حیوانات تقریبـا همینطور است. در مرحله ی دوم تلاش مهمشان این است که دارای فرزند و خانه و زندگی شوند. لازمه ی تلاش دوم هم این است که وضع مالیشان را مرتب کنند. شمـا همین امشب موقع خواب فکر کنید که اگر تلاشتان همیـن بـاشـد بـا حیوانات چه فرقی می کنید؟ اگر شب خوابتان نمی برد که چرا من را امروز از اداره بیـرون کردند؟ پـس من برای خورد و خوراک زن و فرزندم چکار کنم؟ اگر گندمی هم در دهـان مـورچه باشد و شمـا از او بگیرید، غصه می خورد که چرا نتوانستم این گندم را در لانه ام ببرم؟ این دستـور از ناحیه ی ائـمـه صـادر شده که لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کل یـوم مرة. ما خیـال می کنیم بـاید ببینیم امـروز گنـاه کرده ایم یـا نـه؟ علاوه بر این هر شب باید حساب کنید که اهم همتّتان چه بوده؟ این خیلی مهم است. آیا مثل حیواناتید؟ پس در صف حیوانات واقع می شوید.
یادمان باشد: امروز غریبترین ومظلومترین افراد عالم مهدی فاطمه است ای شیعیان چگونه خود را انسان وشیعه می خوانیم در حالی که او در غیبت وغربت باشد ،چگونه خود را شیعه می خوانیم در حالی که او مظلومترین افراد عالم است. امام عصر (عج) فرمودند :اگر فقط روزی سه نفر منتظر من باشند ظهور من 10سال جلوترخواهد بود و))برای فرجم دعا کنید اگر دعا کنید فرج من به اندازه(سپس چشمان مبارکشان را بستند وباز کردند)چشم برهم زدنی میرسد)) (مطلب سرقت شده) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 10:20 توسط باران |
|
|
مومن تا سه خصلت در او نباشد مومن نیست: ۱.خصلتی از خداوند و آن نگه داری اسرار خود و مردم. ۲.خصلتی از پیامبر اعظم(ص) و آن مدارای با مردم. ۳.خصلتی از امامان و آن صبر و شکیبایی در سختی ها و مشکلات. امام رضا (ع) |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 22:2 توسط باران |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 14:13 توسط باران |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 15:0 توسط باران |
|
|
صدای پای کاروانیان است می شنوی ؟ مظلومان آل ابراهیم را میگویم آمدند... آسمان آبی بود و زمین مدینه از هرم سوزان خورشید تفتیده، و اینجا محله بنی هاشم .حسینم! برادر! شنیده ام که قصد سفر داریخورشید غروب دوم محرم ، به آرامی خود را در سینه افق جای می دهد ، سکوت بر کاروان سایه افکنده باز صدایی دوباره می پرسد اینجا کجاست ؟ پاسخی خسته می آید: اینجا ساحل فرات است. نام دیگرش چیست ؟ مولای من نینوا ، غاضریه ، شفیه. نه؛ نه؛ نام دیگری هم دارد؟ فریادی در سینه خفته به پاسخ می نشیند آقای من اینجا کربلاست. آری حسین به کربلا می رسد ودل کویر را در تب و تاب می اندازد . آسمان نیز چهره در هم کشیده است . زمین بغض خود را فرو می برد و فرات بی صدا به گریه می نشیند . سیاهی شب با سپیده صبح در می آمیزد صدای چکاوکان مرگ به گوش می رسد. ای سیاهی کیستی که راه را بر ما بسته ای ؟ منم حر پسر یزید ریاحی. آقا!! از جانب عبید گماشته ام ، راه کوفه بر شما بسته است . چند روزی بدین منوال گذشت، سپاهیان ایمان ، همراه با سپاه کفر رو به سوی یک خدا داشتند ، در صدر دو سپاه یک پیشوا به امامت می ایستاد و آن حسین زهرا بود. اما ابلیس را نماینده ای بود در کوفه که سرشت او با قساوت و خونخوارگی پیمان بسته بود ،همو نامه ای به سوی حر گسیل داشت که : راه را بر حسین سد نما و آنان را به سوی دشت سوزان کربلا روانه و آب را بر آنان ببند و عرصه را بر آنان تنگ ساز .یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟ حال کاروانیان به کربلا رسیدند حضرتش فرمود«اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء » بـــــار بگشـــــایید اینجـــــــا کربلاست آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست السّــــــــــلام ای سرزمین کـــربــــــلا السّــــــــــلام ای منــزل و مـــأوای مـا السّــــــــــلام ای وادی دلجوی عشق وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق السّــــــــــلام ای خیمه گاه خواهـــرم قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــویی مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــویی آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن... قافله شهادت در دل غاضریه خیمه می زند امام می فرماید : بخدا قسم اینجا شهادتگاه ماست کودکان ما را در این وادی به اسارت می برند و جگر گوشه هایمان در این وادی به خاک و خون می غلتند . نفیر مرگ با آمدن پسر سعد بن ابی وقاص به صدا در می آید . قاصد نفرت و غیض به سوی امام می آید چرا به عراق آمده اید؟ امام در پاسخ می فرماید عراقیان خود مرا با نگاشتن نامه خوانده اند اکنون اگر از آمدن من کراهت دارید به حجاز باز می گردم ، "عمر" نامه ای به ابن زیاد نوشت و ماجرا را گزارش کرد ، آن کور دل دنیا و آخرت در پاسخ گفت:حال که چنگالهای ما به سوی او نشانه رفته است امید بازگشت به حجاز دارد؟ دیگر راهی برای او نمانده است . صدای نفیر بلند و بلند تر می شود . و ناگهان هاتفی از آسمان بانگ بر می آورد: قتل الحسین بکربلا عطشاناً ....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 13:8 توسط باران |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 7:36 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شما بر بال سفید کدام ملک نشستید که بی امان و شتابان ،به سوی معبود شتافتید.
شما جریان کدام عشق را در خون سرختان احساس کردید که رگهایتان را تحمل آن خون نبود همچون رگهای بر یده ی حسین(ع) شما خدایتان را با دیده ی بصیرت چگونه دیدید که این طور عاشقش شدید؟ شما در نماز شبهایتان با خدا چه گفتید که زود پذیرفتتان؟ شما در زیارت عاشورا با حسین چه گفتید که کربلایی شدید؟ پاسخم را بدهید.... ای شهیدان! شما رفته اید و ما را لیاقت رفتن نبود !عاشق کجا و عاشق نما کجا! مینویسم برای شهیدان تا شاید آنان دست یاری ام را برآرند تا در کوچه های تاریک قلبم گم نشوم |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1390 آبان 1388 مهر 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
اندکی صبر سحر نزدیک است برید دریچه پريا |
|
RSS
|